عمو پورنگ عموی همه ی کودکان

همه چیز در باره داریوش فرضیایی یا عمو پورنگ Amoo Poorang

دهمین جشن تولد پرشین بلاگ برگزار می شود
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱
 

جشن دهمین سالگرد تاسیس پرشین بلاگ 29 تیرماه با تاخیر یک ماهه در تهران برگزار می شود .

روابط عمومی گروه سایت های پرشین بلاگ با اعلام این خبر افزود ، همزمان با دهمین سال تاسیس پرشین بلاگ به عنوان نخستین وبلاگ سرویس فارسی زبان ، جشن تولد ده سالگی این بلاگ سرویس با حضور فرهیختگان حوزه فضای مجازی به ویژه پرشین بلاگی های عزیز برگزار می شود .

بنا بر این گزارش ، پرشین بلاگ به عنوان نخستین سرویس دهنده وبلاگ با زبان فارسی 23 خرداد سال 81 آغاز به کار کرد و خرداد ماه امسال وارد یازدهمین سال فعالیت خود شد از این رو دهمین جشن تولد پرشین بلاگ همراه با تقدیر از وبلاگ نویسان برتر و پیش کسوتان این حوزه 29 تیرماه در تهران برگزار می شود .

علاقمندان و وبلاگ نویسان برای شرکت در این مراسم میتوانند از طریق نشانیhttp://jashn.persianblog.ir ثبت نام کنند .


 
comment نظرات ()
 
آغاز یازدهمین سال فعالیت پرشین بلاگ و روز وبلاگ فارسی مبارک باد
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
 

پرشین بلاگ، بیست و سوم خرداد، روز وبلاگ فارسی را به وبلاگنویسان عزیز و فعالین وبلاگستان و فضای مجازی تبریک عرض می کند

بیست و سوم خرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و یک، برای نخستین بار، سرویس وبلاگ فارسی راه اندازی شد و امکان وبلاگنویسی به زبان فارسی برای عموم و به صورت رایگان فراهم گشت و بدین ترتیب حوزه رسانه های اجتماعی فارسی متولد شد.

تصویر صفحه اول نسخه پیشین پرشین بلاگ 

تا پیش از پرشین بلاگ، سایت های فارسی و حتی وبلاگ هایی بر اساس امکانات فنی و مالی اشخاص حقیقی و حقوقی و به صورت اختصاصی  راه اندازی شده بود که مقدمه انفجار بزرگ و ظهور پرشین بلاگ در آسمان وب فارسی محسوب می گردند. پس از این حضور بزرگ و موثر بود که وبلاگستان فارسی متولد گشت و جهان رسانه های اجتماعی فضای مجازی به وجود آمد.
تقریبا اکثریت قریب به اتفاق وبلاگنویسان پیشکسوت، فعالیت خود را در پرشین بلاگ آغاز کردند و این پرشین بلاگ بود که راه وبلاگنویسی را برای همگان گشود.
تا پایان سال 1382 پرشین بلاگ میزبان دهها هزار وبلاگ گردید و توانست به تنهایی رتبه زبان فارسی در اینترنت را به سطح چهارم جهان برساند، موضوعی که امروز با حضور دهها سرویس دهنده فارسی و هزاران وبلاگنویس فارسی در سرویس دهنده های خارجی یا سایت های مستقل، در مجموع نیز تکرار نشده است و دلیل آن چیزی جز دشوار شدن رقابت جهانی و بازماندن وبلاگنویس ایرانی از جایگاه شایسته خویش نبوده است.

بی تردید سقوط و کاهش نسبی حضور زبان فارسی در اینترنت و مهاجرت کاربران و اندیشه و روابط تعاملی ایرانی به سرویس دهنده های و شبکه های اجتماعی مجازی خارجی بسیار نگران کننده و مخل امنیت علمی، اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور است و در سرنوشت آینده ایران تاثیرات گسترده و عمیقی خواهد داشت. راه حل اجتناب از این وضعیت اصلاح تصمیمات و شرایطی است که موجد و موجب آن شده اند و  استراتژی کاهش دسترسی ها در عصر جهانی دسترسی ها، راه کار بی سرانجام است. در مقابل، استفاده از دسترسی ها برای تاثیرگذاری و تاثیرپذیری مثبت، راه برون رفت از بن بست ها و کسب موقعیت های از دست رفته است. می دانیم که وبلاگنویسی دیگر و به تنهایی یک جرم و خطا محسوب نمی گردد و نقش آن به عنوان ابزاری نیرومند برای بیان و اصلاح اندیشه و عمل پذیرفته شده است ولی همچنان تا رسیدن به جایگاه شایسته وبلاگنویسی در جهان پر رقابت امروز راهی دشوار پیش رو داریم.

از سوی دیگر وبلاگستان فارسی با ظرفیت دهها میلیون صفحه بازدید روزانه و صدها هزار وبلاگ و دهها هزار وبلاگنویس فعال، تولید کننده بخش عظیمی از محتوای ارزشمند فارسی در فضای وب و تکیه گاه اندیشه ایرانی در فضای مجازی است. حتی شبکه های اجتماعی موفق و مجازی ایرانی نیز از تجارب و محتوا و حضور وبلاگنویسان برخوردارند. رشد یکصد درصدی ترافیک بازدید از وبلاگهای پرشین بلاگ در سال 90 به تنهایی گواهی روشن از رشد واقعی و بی سر و صدای وبلاگستان است.

پرشین بلاگ در آستانه آغاز یازدهمین سال فعالیت خود، کوشش می کند تا به وظیفه حرفه ای خود وفادار بماند و تلاش خویش را مصروف ارتقای آینده کشور از مسیر اعتلای کمی و کیفی فضای مجازی نماید و دراین راه همچنان چشم امید به  همفکری ها و همدلی های شهروندان فضای مجازی و عنایات الهی دارد.

روز وبلاگ فارسی و آغاز یازدهمین سال فعالیت پرشین بلاگ بر شما مبارک باد


به امید روزهای بهتر و پرافتخارترنیشخند


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سیده فائزه - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧
 

 

گام به گام تا شهرت...

  

حالا راجه به شروع کار عمو پورنگ بخوانیم:سال‌ 1373 برای‌ برنامه‌ای‌ به‌ نام‌ "کارتن‌های‌درخواستی" در گروه‌ کودک‌ شبکهِ اول‌ سیما گزارش‌گرفتم‌ ¹و بعد از وقفه‌ای‌ کوتاه، اولین‌ کار اجرایم‌ درشبکهِ اول،برنامه"یکی‌ و تکی" بود و بعد هم‌ "تورنگ‌ و پورنگ". برای‌ شبکهِ تهران‌ هم‌ برنامه‌های‌"باطراوت" و "باز باران" را اجرا کردم‌.همان طور که گفته شد  کار خود را از رادیو اغاز کرد عرو سکی Zبه دست می گرفت و با ان در شهر گزارش تهیه می کرد. کم کم با همین گزارش ها بود که نامش شنیده شد! Oبعد از ان در سال 1378 با شخصیتی به اسم پورنگè ظاهر شد ‌که به بچه های درسهای اموزنده می داد.( توسط اقای نظام اسلامی به صدا و سیما معرفی شد و تست داد و قبول هم شد..) برای همین برنامه می خواست تست بدهد. پیرهن سفید برادرش را گرفت و پوشید و رفت تست داد و قبول شد !!!!!!!!!وقتی که خودش را در تلویزیون دید خیییییییییلی خوشحال شده بود او ذوق می کردJýÿ¿ او

 

دوست داشت دیده شود و مطرح باشد مادرش هم با دیدن او خیلی خوشحال شده بودZ.! او مدتی با همین شخصیت پورنگ èو عرو سکی به نام تو رنگ برنامه اجرا کرد. او دلیل ورودش را به تلویزویون این گونه شرح می دهد: از همان‌ اول‌ هر کسی‌ مرا می‌دید می‌گفت‌ تو هنوز بزرگ‌ نشده‌ای„، بهتر است‌ بروی‌ توی‌ کار کودک.مادرم‌ می‌گوید: مانده‌ام‌ برایت‌ زن‌ بگیرم‌ یا نه! به‌ چه‌ کسی‌ بگویم‌ می‌خواهم بچه‌ام‌ را تحویلتان‌ بدهم‌ که‌بزرگش‌ کنید!a

 

 

  
نویسنده : سیده فائزه حسینی فر ; ساعت ۴:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۴ آبان ،۱۳۸٧
    پیام های دیگران ( 1)    +


نماز !

 

 

 

  
نویسنده : سیده فائزه حسینی فر ; ساعت ۴:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۴ آبان ،۱۳۸٧
    پیام های دیگران ( 0)    +

عمو پورنگ نمار نخونه؟!!!!!!!!

 در ضمن این داریوش مهربان خیلی احساساتی بود. البته فقط برای بچه ها.‚ƒ او دوران راهنمایی هم پسر گلی بودZ معلم زبانش اقای جمشیدی را خیلی دوست داشت. خلاصه داریوش درس می خواند و می خواندو می خواند &تا این که اول دبیرستان شد و 15 ساله. او رشته علوم تجربی را انتخاب کرد وادامه داد.می گوید: من از ۱۷ سالگی شروع به نماز خوندن کردم.سوم دبیرستان بودم و امتحانات پایانی رو پیش رو داشتم&&& پیش مادرم رفتم و به ایشون گفتم مامان شما که برای همه دعا می کنید وسید هم هستید چرا برای پسر خودتون دعا نمی کنید ؟ Z مادرم گفتند پسرم تو نماز نمی خونی چه جوری انتظار داری خدا دعاهای من رو در حق تو بپذیره ؟ ؟؟؟؟؟و من هم اون سال هنگام امتحانا نماز خوندم و واقعا هم آرامش داشتم( وقتی  دیپلم گرفت).

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سیده فائزه - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧
 

 

یک آغاز

به نام خدا می خواهم عمو صدایش کنم ....سایه هایی را می بینم که پچ پچ کنان در گوش هم نجوا می کنند .انگار کسی باور ندارد برایم مثل یک عموست .انگار مسخره ام می کنند خوب که گوش می کنم بعضی ها بدشان می آید شاید چون بزرگ شده ام .شاید که نه حتما ... همین چند روز پیش بود که وارد بیست و چهارمین سال زندگی ام شدم ....با خود به گذشته فکر می کنم به روزهایی که عموپورنگ برایم اسطوره بود روزهایی که آرزویم این بود از نزدیک او را ببینم ... یادش به خیر چه روزهایی بود آن روزها که برنامه هایش را در دفتر خاطرات می نوشتم و یک روز که احساس کردم عمو !آری عمو از من دلخور است برایش پست کردم ...و چه بد که همان روزها بود که برنامه اش تمام شد ... او باز هم آمد و من باز هم نوشتم اما نه در دفتر خاطرات در دفتری که همه می توانستند آن را بخوانند ...یک وبلاگ .. کم کم دوستانی یافتم از جنس مهربانی از همان جنس عموپورنگ ... همه با دلهای پاک برای بهترین عموی دنیا می نوشتیم ... یادش به خیر که آن روزها چه دنیایی داشتم دنیایی پر از شادی پر از دوستی و گاه پر از غم .... نمی دانم چرا بیشتر از همه غصه های آن را روزها را دوست دارم ... چه روزی بود آن روز که آمدم و نوشتم دلم برای همه دریاها ، افروز ها و... می سوزد . چقدر دلم می سوخت برای دوستی به نام افروز ....و چقدر جایش خالیست اینجا.... سالها گذشت و عموی من 5ساله شد ...5سال از عمو گفتن و نوشتن در سرنوشت من رقم خورد و این 5سال به یاد ماندنی ترین روزهای زندگی من شد و خواهد ماند .. همیشه گفته ام باز هم دوست دارم بگویم .. اوایل می ترسیدم که دیگران بفهمند من برای عمو نامه می نویسم همانند یک کودک .... کودکی که جز اشعار کودکانه و قصه هیچ نگفت ... تمام قصه هایم قصه عموپورنگ بود و به یاد ماندنی ترینش این قصه که می گفت: به نام خدا یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه پسر شاد و زرنگ لباس قشنگ اسمش پورنگ تو قصه بود پورنگ قصه ما تو یکی از روزای خوب خدا گذرش افتاد صدا و سیما .هی برو تو این اتاق هی برو تو اون اتاق بعد از کلی امتحان جوابش اومد بمان اولش رفت رادیو تا صدا بده اکو یه دفعه مادربزرگ ننه بلقیس بزرگ یه بارم طاس و کچل شعر میخوند از همه رنگ .چند سال گذشت پورنگ قصه ی ما قهرمان ماجرا رفت توی تلویزیون خونه ها شعر میخوند از این و از اون دعا می کرد وقت اذون حرف میزد با بچه ها پدرا و مادرا گاهی وقتام فاطیما .پورنگ قصه ی ما دوستای زیادی داشت یکیشون چه مهربان گلیجان خوش زبان اهل شهر لاهیجان خلاصه پورنگ شاد دیگه هیچ غمی نداشت چون که تو ایران ما غصه ای وجود نداشت .. راستی یادش به خیر ... چقدر از گلیجان برایش می نوشتم از ببلی و از عموی بزرگوارمون بهروز فرضیایی ... که خدا رحمتش کند .... وای چه روزهایی بود خبر فوت عموبهروز را در وبلاگ رشا دیدم ... وقتی به یگانه دوست مشهدی ام گفتم چقدر گریه کرد و من چه سکوتی کردم آن لحظه .... راستی گفتم یگانه ... یگانه ی من روزها و ماههای اول آشنایی کارش این بود که روزی دو سه ساعت با من حرف بزند و چه شیطنت هایی می کردیم ... ایرسا ،انسیه ،فائزه ،زهرا ناظمی ، دوستانی که اوایل آمدنم بین طرفداران عموپورنگ پیدا کردم ... ایرسا که بر اثر اشتباه یک نفر دیگر از من رنجید و البته اشتباه خودم ...(هر چند بعد از آن باز هم؛ هم کلام شدیم) انسیه که سعادت هم صحبتی با خواهرش را هم پیدا کردم ... فائزه ....فائزه را که هنوز صدایش را نشنیده ام احساس می کنم کمی محتاط است ....و زهرای گل که شاید اولین دوستی بود که در این دنیای مجازی پیدا کردم ... گوش می کنم .دیگر صدایی نیست همه ساکت شده اند شاید حق را به من می دهند و از اینکه برای عمو پورنگ می نویسم دیگر پشت سرم حرفی نزنند اما پس تازه واردها چه؟ من که نمی توانم برای آنها هم توضیح دهم که عمو پورنگ برایم فقط یک عموست .... نمی دانم اما .........راستی اگر عموپورنگ باور نکند برایم مثل یک عموست چطور باز هم بنویسم؟

  
نویسنده : صدیقه معین الدینی ; ساعت ۶:۳۶ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۴ مهر ،۱۳۸٧

 

به نام خدا

 

دلکم غصه مخور زمونه بی وفا بی  تو سی لر آواز بخوانی لر همیشه باوفابی

 

 چقدر این لباس عمو رو دوس دارم ....قلب

 

یادش به خیر ! شعر مدادو بگیر تو دستات گل بکش و پرنده....قلب

 

 

 

 

عمو داره شعر تولد رو می خونه ..وای که دلم چقدر برای آهنگهای قدیم عمو تنگ شدهقلبناراحت

 

 

 

 

عمو داره شعر خرگوش ناز و تپلی رو میخونه .... یادمه چند سال پیش  کرمان که رفته بودم داشتم از جایی رد میشدم و دو سه تا پسر بچه مدرسه ای  همین شعر عمو رو زمزمه میکردن و میرفتن ... اینقده ذوق کردم برگشتم و تا چند قدمی پشت سرم با نگاهم تعقیبشون کردم

 

 

 

 

 

عمو داره میگه :

گل میروید به باغ گل میروید

اگه دروغ میگم بگید دروغ میگوید

برخیز بیا چند تا دونه گل بخر

ببین چقدر قشنگه برو بلبل بخر

اگه پول نداشتی به شرط چاقو ببر

اگه پول نداشتی به شرط چاقو ببر

 

 

 

 

سی دی سفر بی خطر عمو رو هم همه آهنگهاش رو دوس دارم

 

 

بزار ببینم خودت و کنار دستی

کمربند ایمینی تو نبستی

کمربند خودتو کی گفت ماشینُ میگم

رفتی و پشت فرمونم نشستی

 

 

 

 

 

عمو می گه :

خانم الهه رضایی یه روز مسابقه میزارن .من (داریوش فرضیایی،پورنگ) کودک بودم یه کشتی کشیدم فرستادم براش. سه هفته بعد یک کتاب اومد در خونه ما .نماز کلید بهشت است  ببینید کتابه هنوز اسمش تو ذهنمه نوشته شهید بهشتی و یه مهر گروه کودک روش خورده است .. وای من چیکار کردم مادرم تو خونه از خنده مرده بود بالا پایین میپریدم که اینو خانم رضایی فرستاده

 

 

 

 

 

چقدر عمو پورنگ مهربونه .کور شه هر کی نمیتونه پیشرفتش رو ببینه ..عموپورنگ تنها هنرمندی است که در اندیشه کودکان دیروز نوجوانانان فردا و جوانان آینده ایران جاودانه خواهد ماند .حتی در ذهن تمامی پدران و مادرانی که عاشقانه کودکانشان را دوست دارند . عموی عزیز هیچگاه فراموشت نخواهیم کرد ...

وای فکرش رو بکن که عمو پورنگ تا ١٢٠سالگی برامون برنامه اجرا کنه .... مثلا شده بابابزرگ .البته هزار ماشالله بابابزرگی که عصا نداره و سرحاله .. اونوقته که آلبوم عکسهای جوانی و عمو پورنگ بودنش رو ورق میزنه و چه لذتی میبره از تماشای عکس های این روزا

 

 

 

  
نویسنده : صدیقه معین الدینی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :


الو مامان

 

صحبت تلفنی با مادر مهربونم!

 

                         الو مامان دوست دارم میخوام برات گل بیارمقلب

                          کاشکی میشد که زیر پات لاله وسنبل بکارمقلب

                           الو الو مامان جونم قدر تورو من میدونم قلب

                          وقتی بزرگ شدم برات یه شعر بهتر میخونمقلب

                          الو مامان یادت باشه زندگی بی تو نمیشهقلب

                           یه وقت ازم جدا نشی بمون کنارم همیشهقلب

                           

 

  
نویسنده : صدیقه معین الدینی ; ساعت ۶:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۵ آبان ،۱۳۸٧

 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : سیده فائزه - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧
 
به نام خدایی که زندگی را بارنگ؛محبت را رنگارنگ؛رنگین کمان را هفت رنگ؛شاپرک راصدرنگ ودوستی را خوشرنگ افرید...... عموپورنگ.... چه واژه ی اشنایی...واژه ای رنگارنگ که آمیزه ای از رنگهای زمینی واسمانی است.... پورنگ ابی است....همرنگ دریا....همرنگ اسمان....انقدر پاک و بی الایش است که میتوان وی را محرماسرار خویش دانست,وانقدر زلال است که میتوان در قلب با محبتش حقیقت وذات هستی خویش را نگریست؛قلبی دارد به وسعت تمام اسمانها ودلی دارد به وسعت تمام دریاها....انقدر بزرگ که لازم نیست برای جا شدن در ان خود را کوچک کنی..... پورنگ سبز است....متین وارامش بخش....همرنگ برگ درختان که زیباییشان جلوه بخش حیات در بهار و صدای خورد شدنشان زیر پای باران طنین دلنواز کودکان در پاییز است.... پورنگ سفید است....قلب او همانند مروارید سفیدی است که درخشش ان خستگی ا از تن بیرون میکند. آوای دعاهای پر معنایش به سفیدی گلبرگ گلهای نرگس است که هرجمعه به انتظار قائم عشق پرپر میشوند اما دست از دعا به درگاه یگانه ترین معبود بر نمیدارند.... پورنگ صورتی است....همرنگ گلهای محمدی....شمیم سخنان بامحبتش یادآور عطر خوش گلهای محمدی است که هرشاخه اش دلی را شاد ولبخند را مهمان چهره غنچه های ناشکفته میکند. پورنگ نقره ای است....همرنگ ستارگانی که اسمان شب را به زیبایی میکشانند.همان ستارگان دنباله داری که برق نگاهشان در دل شب,نور امیدی است بهر بلبلان خفته که سحرگاهان طلوعی تازه را نوید میدهند..... پورنگ زرد است.....همرنگ شعله شمع....شمعی که میسوزد تا از عمق جانش بدرخشد....شمعی که ذره ذره اب میشود تا دل کودکی را که در خلوت امامزاده به او چشم دوخته است ذره ذره شادکند... پورنگ نارنجی است...همرنگ غروب افتاب...زیبایی غروب که چشم هر انسانی را به خود خیره میکند حاکی از زیبایی سرشت اوست چراکه با فطرت پاک خویش بهترین راهنما برای کودکان این مرز وبوم شده است.... پورنگ قرمز است....گرم و شاد و نورانی....همرنگ خورشید که از گرمای وجودش بر زمینیان می بخشد و با نور تابانش هستی را در زمین احیا میکند.... پورنگ یاسی است....همرنگ گلهای یاسی که عطرشان فضارا آکنده از بوی خدا میکند.... آری پورنگ تلفیقی از همه رنگهاست....اما پر رنگ ترین رنگ وجود او رنگ عشق به خداست.... رنگی که با هنرنمایی دستان نقاشی زبردست تمامی وجود او را تبدیل به تابلویی زیبا از جنس پاکی,مهربانی,یکرنگی,عطوفت وسادگی کرده است.... پس تو ای مظهر تمام رنگهای زیبای خداوند با تمام یکرنگی در سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشد؛ به ان محراب پاکش ارزو کردم برایت:خوب دیدن..خوب بودن..خوب ماندن را.. حالا چندتا عکس جدیدازعمو در لندن (غیرازعکسهای هماجون)براتون میذارم. امیدوارم خوشتون بیاد....
 
comment نظرات ()
 
لندن
نویسنده : سیده فائزه - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧
 

عمو پورنگ در لندن
 
  عمو پورنگ هنرمند نام آشنای برنامه‌های کودک و نوجوان قرار است بزودی برای بچه‌های ایرانی در لندن برنامه اجرا کند.
به گزارش رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران ، عمو پورنگ به مناسبت عید سعید فطر و آغاز سال تحصیلی جدید به لندن دعوت شده است تا در یک برنامه شاد فرهنگی برای هموطنان مقیم لندن هنرنمایی کند.

این برنامه فرهنگی روز شنبه بیستم مهرماه ‪ ۱۳۸۷‬در محل سالن همر اسمیت لندن برگزار خواهد شد.
عمو پورنگ در لندن  
  عمو پورنگ هنرمند نام آشنای برنامه‌های کودک و نوجوان قرار است بزودی برای بچه‌های ایرانی در لندن برنامه اجرا کند.
به گزارش رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران ، عمو پورنگ به مناسبت عید سعید فطر و آغاز سال تحصیلی جدید به لندن دعوت شده است تا در یک برنامه شاد فرهنگی برای هموطنان مقیم لندن هنرنمایی کند.

این برنامه فرهنگی روز شنبه بیستم مهرماه ‪ ۱۳۸۷‬در محل سالن همر اسمیت لندن برگزار خواهد شد.


 
comment نظرات ()
 
عمو پورنگ
نویسنده : سیده فائزه - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧
 

چوب معلم گله

 وقتی کلاس اول بود معلمشان می خواست همه بچه های کلاس را با خط کش بزند وقتی به داریوش رسید دید داریوش می لرزد . گفت چر ا داری میلرزی ؟ داریوش گفت :چون شمارا دوست دارم . معلم گفت تو را هم می زنم  تا با بقیه بچه فرقی نداشته باشی! داریوش گفت :  اگر هم من را بزنید باز هم دوستتان دارم!!!! به همین خاطر داریوش را نزد!!!!!!! وقتی داریوش کلاس چهارم بود میز جلو می نشست. و با معلمش خیلی دوست بود . روزی معلمشان گفت که را جه به هر موضوعی که دلتان می خواهد انشا بنویسید . داریوش کوچولو هم چهره و ظاهر معلمش Jرا توضیح داد از ریز ترین نکات که شامل این بود : معلم ما وقتی راه می رود پاچه شلوارش به زمین کشیده می شود و وقتی حرف میزند یک چیز سفید کنار لبش جمع می شود. داریوش فکر می کرد معلم او را دعوا کند اما معلم با خوشحالی و متعجب به داریوش افرین گفت و به او نمره بیست داد.! ---- 20 داریوش همیشه دوست داشت خاص باشد .†„  و شاید روزی این ارزویش براورده شد..... .

 


 
comment نظرات ()
 
۳ سال گذشت بی گل وجودش و بی عطرحضورش
نویسنده : سیده فائزه - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧
 

به نام خدایی که در این نزدیکیست

۳ سال گذشت بی گل وجودش و بی عطرحضورش

.

.

برادر:

۳ سال است خدای نیمه شبهای مادر همدم مروارید های چشمهای منتظر اوست

۳ سال است که هر شب تنهایی بی تو بودن را با ستاره های چشمک زن اسمان پر میکنم

۳ سال است که جای خالی دستهایت بر روی شانه هایم سنگینی میکند

۳ سال است که ماهی تنگ بلور هوای دریا ندارد

۳ سال است  که خاطرات با تو بودن مرا در استانه بودن قرار داده...همین ونه بیشتر!!

برادر:

۳ سال پیش ما را با دیباچه ای از روزهای خوب حضورت تنها گذاشتی و رفتی

گرچه رفتی اما قاب عکس روی دیوار حضور همیشگیت را در قلبهایمان هویدا میکند

برادر:

یاد و خاطره ات تا ابد در دل و جان من باقی خواهد ماند

برادر:

ای تکیه گاه روزهای سختم  تا ابد در دلم زنده خواهی ماند.

.

.

سومین سالگرد پر پر شدن گل یاس مرحوم بهروز فرضیایی را به عموی عزیز همه بچه های ایران تسلیت

عرض کرده و امیدواریم که ما همه بچه های ایران را در غم از دست دادن برادر با خود شریک کند

................

 

  

نویسنده : حسنا حسینی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٧
تگ ها :


 
comment نظرات ()
 
عکسهای جدید از عموپورنگ در تاریخ23/6/1387
نویسنده : سیده فائزه - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧
 

 

 

 

به نام خدایی که۷سال پیش توی ماه مبارک رمضان عمویی مهربون رو بهمون هدیه داد....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : رامیناسادات حسینی ; ساعت ۴:۵٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٧

 
comment نظرات ()
 
شبکه کودک
نویسنده : سیده فائزه - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧
 

عمو پورنگ(برنامه شنبه 6 مهر87)

عمو پورنگ(برنامه شنبه 6 مهر87)

عمو پورنگ و سهیل(برنامه شنبه 6 مهر87)


 
comment نظرات ()